کودک آن سوتر به چند دختر خردسال می رسیم، نُه تا دوازده ساله، آن ها گیسوان بلند خود را حنا بسته اند و به دخترکان دیگر در حنا بستن موهایشان کمک می کنند. رنگ سرخ زننده ی ماتیکی که شب پیش به لبشان مالیده اند، روی لب هایشان ماسیده است، پیراهن زری و برقی ی چروکیده شان را که شب هم با آن خوابیده اند هنوز به تن دارند و جوراب های قرمز رنگ شان را که روی شلوار پوشیده اند نیز به پا دارند. 

  دلم به درد می آید، آیا این کودکان از همین سن و سال ...؟ رفیق همراهمان دردی را که در چهره ی من مچالهشده است، می بیند و توضیح می دهد که: می دونی این جا عشرت گاه به این معنی نیست که روابط جنسی هم وجود داشته باشد، روابطی وجود دارد اما فقط تا کمر... 

   این توضیح درد مرا تسکین نمی دهد. به هر رو، این کودکان، این شکوفه های پلاسیده زیر دست های هرزه... زیر دست هائی که اگر نیم نگاهی چپ به فرزندان، خواهران یا زنانشان انداخته شود خود را پاره می کنند. نفرین بی شمار بر جامعه ی طبقاتی! همه چیز تا هنگامی در آن محترم است که انگ " مال من" بر آن خورده باشد و هر گونه بی حرمتی ی دیگر آزاد است. زیباترین، پرهوش ترین و سالم ترین کودکان، چه بسا در این جا در گندنای فقر و ستم می پلاسند و نابود می شوند. اما برای نگهداری ی کودکی ناقص الخلقه، دیوانه، علیل، میلیون ها تومان خرج میشود و برای معالجه اش زحمت ها کشیده می شود، چرا که او کودک " من" است ولی این دخترک که سرخی ی چندش آور ماتیک، روی غنچه ی نرم لب هایش ماسیده، هیچ مهم نیست اگر زیر انگشتانی هرزه، ذره ذره نشاط و سلامتی اش را به بهای اندک از دست بدهد. چرا که آن که به او می گویند " کودک من" خود زندگی اش را در این راه نابود کرده است و این کودک خود محصول همان لحظات درد بار زندگی و جوانی ی به سودا گذاشته شده است.

 

"دختران کولی/ مرضیه احمدی اسکویی/ نسخه دیجیتال/ ص۱"

منبع اصلی مطلب : تاریخ نگار
برچسب ها : کودک
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : دلبستگی سیصد و پنجم